تبليغاتX
سویدا

سویدا

من چو از خاک لحد رقص کنان برخیزم.......داغ سودای توام سر سویدا باشد

دین در کنار قدرت و ثروت!

 

در پاسخ به دسیسه جدید اموی صفتان زمان و تلاش مذبوحانه آنان برای پاره شدن عکس رهبری که تمام سیره اش توسط آنان نادیده گرفته شد، تنها باید گفت: و مکروا  مکرالله و الله خیر الماکرین!. این تلاش، تلاشی ست چون بر نیزه کردن قرآن و تنها باید علی گونه بود تا این دسیسه را شناخت. این جریان و برخورد نهاد روحانیت و حوزه های علمیه، این بخش از کتاب "دین، قدرت و ثروت" اثر "هاشم آقاجری" رو به ذهنم متبادر می کرد که اون رو برای دوستانی که کتاب رو نخوندن پیشکش می کنم:

"دین وقتی در کنار قدرت و ثروت می نشیند، حقیقت خود را از دست می دهد چرا که مخاطب دین در مرتبه اول دل و ضمیر و وجدان آدمی است و در مرتبه دوم اندیشه و تفکر و عقیده انسانی و این دو جز بر بنیاد انتخاب و آزادی عمل نمی کند. گوهر دین چه آنجا که به مثابه یک ایمان و کشش درونی ظاهر میشود و چه آنجا که به مثابه مجموعه ای از معارف تعلیمی و اعتقادات جلوه می کند، جز بر بنیاد انتخاب و آزادی تحقق پیدا نمی کند. اما دین وقتی که پیوند می خورد با قدرت و ثروت، دیگر یک موضوع انتخابی و آزادی برای دل و ذهن انسان نیست، تبدیل به یک چارچوب نهادینه ای میشود که صاحبان قدرت و سرمایه از آن برای تحکیم قدرت و سرمایه خود استفاده می کنند. مثلث شومی که در تاریخ همیشه فاجعه آفریده است. زور اگر به صورت عریان ظاهر شود، قابل مقابله است، قابل تامل است، قابل برخورد است. اما وای بر آن روز که زور جامه تقوی بر تن کند. ما می گوییم برای جلوگیری از تکرار فاجعه، برای اینکه خدا به جنگ علیه عقل و اندیشه و علم برنخیزد، برای اینکه روحانیت تبدیل به یک طبقه و بدتر از آن تبدیل به یک کاست حکومتی علیه ملت نشود، برای اینکه هسته و گوهر دین محورهای اساسی دینداری که همانا ایمان و اعتقاد آزادانه و داوطلبانه انسان به متعلق دین است، جای خودش را به ظاهر گرایی، ریاکاری، مناسک پرستی عاری از حقیقت ندهد، دین باید از نهاد دولت تفکیک شود." 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 13:40  توسط سویدا  | 

پنجم آذر، یازدهمین سالروز تاسیس جبهه مشارکت ایران اسلامی گرامی باد

 

جبهه مشارکت راه دشوار کارسیاسی در ایران را ادامه می دهد‬


در آذرماه سال 77 ، صد و ده نفر از فعالان سیاسی بیانیه ای را انتشار داده و طی آن از آغاز به کار یک حزب در عرصه سیاسی ایران خبر دادند. فرازهایی از بیانیه اعلام موجودیت جبهه مشارکت ایران اسلامی اینگونه بود:

" نیروی حیاتی انقلاب پس از موفقیت عظیم خود در انهدام نظام استبدادی و وابسته سلطنت و تاسیس و تثبیت نظامی نوین، امروز به نشاط و سرزندگی ایران اسلامی معطوف شده است و انگیزه های مشارکت جویانه مردم را به سوی طرح خواسته های صریح و مستقیم سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی سوق می دهد.

از اینرو در آغاز دهه سوم انقلاب اسلامی ، وظیفه مبرم و عمل صالح ، ساماندهی فضای سیاسی ، اجتماعی و سازماندهی نهادها و قالب هایی است که این مطالبات بی واسطه را پالایش کرده و در خدمت فرآیند تصمیم گیری کلان کشور قرار دهد .

امروز بقا و دوام شور انقلابی و تضمین انگیزه مشارکت جویی مردم در گرو تاسیس و تقویت نهادهای مدنی ، تعمیق بنیادهای نظری مشارکت اجتماعی و گسترش زمینه های عملی این مشارکت ، قانونمند کردن رقابت های سیاسی ، عرضه چهره ای جذاب و مقبول از نظام مبتنی بر اسلام ناب ، انتقال حافظه تاریخی و تجارب سیاسی به نسل دوم انقلاب و سامان دادن نظام توزیع قدرت در میان مردم می باشد ."

" قانون اساسی میثاق گرانسنگ ملت و حاصل خون شهیدان و مجاهدات مردان و زنان شریف ایران سرفراز است که برپایه مواضع بنیادین انقلاب اسلامی «استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی » قرار دارد و چارچوب حقوقی مناسبی برای پاسخگویی به این ضرورت است. به رسمیت شناخته شدن حقوق پایه شهروندان و آزادیهای مدنی و اصل برابری حقوقی راه را برای توسعه و نوسازی سیاسی ایران هموار می سازد و اینک فعلیت یافتن تمامی ظرفیت های نهفته در قانون اساسی، نیازمند تلاش دسته جمعی و سازمان یافته نیروهایی است که ریشه در انقلاب اسلامی، دل در گرو ایران زمین و چشم به افق روشن آینده دارند."

" غلبه برموانع و نابسامانیهای دیرپای اقتصادی و اجتماعی و ایجاد زمینه های بالندگی و شکوفایی علمی و فرهنگی، مستلزم حرمت نهادن به خرد نقاد و توان جمعی است. بدین سبب دستیابی به توسعه همه جانبه، پایدار و موزون را باید زمانی محقق دانست که فرآیندهای تبادل نظر و جریان آزاد اطلاعات که لازمه خرد جمعی و اعتماد عمومی است، در ساز و کارهای تصمیم سازی و تصمیم گیری دخالت داده شود .

گشایش و تلطیف فضای گفتگو و اندیشه و تمهید و تضمین لوازم برقراری جدال احسن و گسترش روح قانونگرایی، راه اصلی بهره مندی از توان فکری نخبگان و فعلیت یافتن ظرفیت های نظری و عملی جامعه است .

عزم ملی هنگامی به سوی اهداف توسعه و پیشترفت جزم می شود که هزینه های آن یکسان در میان شهروندان سرشکن شده و همگان در مسیر کسب مواهب توسعه، فرصتهایی برابر داشته باشند.

بدیهی است که دستیابی به توسعه و رفاه ملی مستلزم کار و تلاش خستگی ناپذیر آحاد ملت و به کارگیری همه امکانات ملی و فرصت های بین المللی جهت تولید هرچه بیشتر و آبادانی کشور است. در این مسیر اهتمام خاص به وضع معیشت مستضعفان و زحمتکشان و مقابله با فساد، فرصت طلبی و تبعیض سیاسی و اقتصادی نه فقط آرمانی انسان دوستانه، بلکه هدفی ترقی خواهانه و گامی در مسیر مردم سالاری تلقی می شود.

روشن است که تبدیل این اصول و آرمانها به راهبردها و برنامه ها ، در گرو وجود و توسعه احزاب، سازمانها و نهادهایی است که بگونه ای حرفه ای، محدویتها و ظرفیت های کشور را بررسی کرده و نیروهای مستعد و کارآمد را برای انجام برنامه شناسایی و تربیت کنند .

با عنایت به آنچه آمد و در پاسخگویی به وظیفه مبرم هرایرانی در این مرحله از انقلاب اسلامی ، امضاء کنندگان این بیانیه ، که توفیق حضور در عرصه های مختلف این انقلاب شکومند را داشته اند ، ضمن ارج گذاری به تلاش صادقانه همه احزاب و گروههای سیاسی، بر پایه اعتقاد، درک و تجربه مشترک خویش عزم خود را بر پایه گذاری حزبی تحت عنوان « جبهه مشارکت ایران اسلامی » به عنوان یک نهاد جدید و فراگیر سیاسی اعلام می دارند .

امید است که این نهاد جدید بتواند با عمل به آموزه های دینی و رعایت معیارهای قانونی و براساس موازین شناخته شده اجتماعی و سیاسی، گام موثری در راه اعتلای میهن اسلامی بر دارد و درحد توان خود در تحقق سه اصل آزادی در بیان اندیشه ، منطق در گفت و گو و قانون در رفتار اجتماعی بکوشد ."

حال با گذشت یازده سال از فعالیت جبهه مشارکت و پیمودن فراز و نشیب های بسیار در این عمر کوتاه می توان به ارزیابی آن نشست و در فضای سیاسی ایران به نقشی که این حزب بازی کرده است، نمره داد.

این حزب که در بهار آزادی پس از دوم خرداد 76 وارد عرصه سیاسی و در همراهی با دولت اصلاحات قرار گرفت و در انتخابات دور اول شوراها و مجلس ششم پیروزی چشمگیری را تجربه کرد و عمده نیروهایش درگیر حضور در دولت و شوراها و مجلس ششم شدند، از طرف مخالفان سرسخت محافظه کارش به "حزب دولت ساخته " متهم شد، اما پس از کودتای پارلمانی مجلس هفتم وارد فصل جدیدی از فعالیت های خود شد و همچون دوره قبل حضور فعال خود را در عرصه سیاسی به نمایش گذارد.

از سال 84 که با یکدست شدن حاکمیت اقتدارگرایان بر کشور حذف اصلاح طلبان از نهادهای حکومتی در دستور کار قرار گرفت جبهه مشارکت توانست به عنوان حزبی منتقد و فعال عمل کند و حیات سیاسی خود را به رغم همه سختی ها و فشارهای آشکار و پنهان ادامه دهد و در انتخابات ریاست جمهوری دهم با حمایت از نامزدی مهندس موسوی بر شور و شعور انتخاباتی در کشور دامن زند که حاصل آن مشارکت بالای مردم در این انتخابات بود و متاسفانه در پی کودتای انتخاباتی با یورش نیروهای امنیتی و نظامی به دفتر جبهه مشارکت، این دفتر پلمپ و ده نفر از اعضای شورای مرکزی، از جمله دبیرکل و معاونین، بازداشت و زندانی شدند و در دادگاههای فله ای و نمایشی با خواندن کیفرخواستی که توسط دادستان معزول تهران تهیه و خوانده شد بحث انحلال جبهه مطرح شد.

در شرایطی جبهه مشارکت یازده سالگی خود را جشن می گیرد که ده نفر از بنیانگذاران و 25 نفر از اعضایش در زندان بسر می برند و امنیت فعالیت های سیاسی خدشه دار شده و هزینه های سنگینی مترتب برانجام کار سیاسی است اما جبهه نشان داده که حزبی دولت ساخته نبوده و در سخت ترین شرایط توانسته است به فعالیت های خود ادامه دهد.

جبهه در این نقطه ای که قرار گرفته است امیدوار است با مررو کارنامه و عملکرد یازده ساله خود و برشماری نقاط قوت و ضعف بتواند با تقویت نقاط قوت و رفع نقاط ضعف، راه دشوار کارسیاسی در ایران را ادامه دهد و تجربه تازه از فعالیت حزبی و سیاسی را به نمایش گذارد و در این مسیر دل به حمایت و پشتوانه همه ایرانیانی داریم که به فردایی بهتر برای ایران اسلامی می اندیشند و از خداوند می خواهیم توفیق عمل.

پی نوشت:

بیانیه شماره ۱۵ مهندس موسوی به مناسبت سی امین سالگرد تاسیس "بسیج مستضعفان"

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 12:23  توسط سویدا  | 

برای سالگرد قتل فروهر ها....

 

امروز یکم آذر و سالروز قتل "داریوش فروهر" و همسرش "پروانه اسکندری" ست. برای آشنایی بیشتر با این دو چهره سیاسی "اینجا" و "اینجا" رو بخونید. به همین مناسبت بخشهایی از کتاب "فلاحیان مردی برای همه فصول جنایت" از "علیرضا نوری زاده" رو که در کشور آلمان به چاپ رسیده در ذیل میتونین بخونین که اطلاعاتیست در مورد تعدادی از کشته شدگان قتلهای زنجیره ای در داخل کشور:

تا کنون فهرست های مختلفی از قربانیان قتل های زنجیره ای در داخل کشور که بین سال های ۶۹ تا ۷۷  به قتل رسیده اند انتشار یافته است. اما تنها در رابطه با ۵۴ قربانی که نامشان در ذیل این نوشته می آید، اعترافات صریح از سوی مسئولان وزارت اطلاعات در دست است. فهرست اسامی این قربانیان بدون شک با دستیابی به مدارک تازه تر طولانی تر خواهد شد. اگر بر این جمع نام کسانی که در خارج از کشور کشته شده اند را بیفزاییم نام ها از سیصد فزونی خواهد گرفت.

۱- خسرو بشارتی (پاییز ۶۹) جنازه وی در شهر کن کشف شد. او با شلیک گلوله ای به مغزش به قتل رسیده بود.

۲- دکتر تقی تفتی، همسر و دو فرزندش(سال۷۲) در خیابان پاسداران و در منزل مسکونی خود کشته شدند.

۳-علی اکبر سیرجانی (آذر ۷۳) نویسنده معروف و خالق ضحاک ماردوش در ۲۲ اسفند ۱۳۷۲ خورشیدی توسط وزارت اطلاعات بازداشت شد و در ۶ اذر ۷۳ در زندان اطلاعات (توحید) توسط شیاف پتاسیم به قتل رسید.

۴- شمس الدین امیر علایی(مرداد ۷۳) همکار زنده یاد دکتر محمد مصدق و نخستین سفیر جمهوری اسلامی پس از انقلاب در فرانسه و از رهبران جبهه ملی ایران در اثر یک تصادف مشکوک به قتل رسید.

۵ و ۶- کشیش دیباج و کشیش میکائیلیان(مرداد۷۳) پس از ربوده شدن به قتل رسیدند و جنازه قطعه قطعه شده آنها که در یک فریزر نگهداری می شد بعدها کشف شد. با ترتیب دادن یک نمایش امنیتی سه دختر عضو سازمان مجاهدین خلق مسئول این قتلها اعلام شد!

۷- کشیش هاپیک هوسپیان (مرداد۷۲) در کرج به قتل رسید.

۸- حسین شاه جمالی(مرداد۷۳) وی یک مسلمان مسیحی شده بود.

۹-زهره ایزدی (۷۳) از دانشجویان پزشکی دانشگاه تهران بود. وی به علت دگراندیشی به قتل رسید.

۱۰- مهندس حسین برازنده(دی۷۳) پس از ترک جلسه قرآن در تاریخ ۱۲ دی ماه در شهر مشهد ربوده شد. جنازه وی سه روز بعد در خیابان فلسطین مشهد کشف شد.

۱۱-احمد میرعلایی (آبان ۷۴) در دوم آبان از منزل خارج شد و دیگر بازنگشت. جسد وی در یکی از کوچه های شهر اصفهان کشف شد.

۱۲- اشرف السادات برقعی (اسفند۷۴) در خانه خود در قم به قتل رسید.

۱۳ و ۱۴- مولوی عبدالملک ملازاده و مولوی جمشید زهی(سال۷۴) هر دو سنی مذهب و از متفکران اهل سنت بودند که در کراچی پاکستان کشته شدند. مولوی عبدالملک پیش از قتل در ایران زندانی بود.

۱۵ و ۱۶- ماموستا فاروق فرساد و ماموستا محمد ربیعی (سال ۷۴) هر دو سنی مذهب بودند. محمد ربیعی امام جمعه کرمانشاه بود که با تزریق آمپول هوا کشته شد. فاروق فرساد نیز در تبعیدگاه خود به همان روش به قتل رسید.

۱۷- دکتر احمد صیاد(بهمن ۷۴) از متفکران اهل سنت، پس از بازگشت از سفر در فرودگاه بندرعباس توسط دو تن دستگیر و چند روز بعد جسد وی در فلکه میناب این شهر کشف شد.

۱۸- دکتر عبدالعزیز مجد(۷۵) استاد دانشگاه زاهدان از پیروان مذهب تسنن بود. وی پس از سخنرانی انتقادی از مجموعه تلویزیونی امام علی ربوده شد. خودروی او در کنار اطلاعات استان و جنازه او در زاهدان کشف شد.

۱۹ تا ۲۴- جواد سنا(شهریور ۷۵) جلال متین (مهر ۷۵) زهرا افتخاری (آذر ۷۵) سید محمود میدانی به همراه دو تن دیگر (فروردین ۷۶) همگی ساکن مشهد بودند و پس از خارج شدن از محل کار یا منزل به قتل رسیدند.

۲۵- کشیش محمد باقر یوسفی (روان بخش) (مهر ۷۵) در ساری به قتل رسید.

۲۶- غفار حسینی (آبان ۷۵) در آپارتمان خود در تهران کشته شد.

۲۷- سیامک سنجری (آبان ۷۵) وی در ۱۳ آبان در ۲۸ سالگی و در آستانه ازدواجش کشته شد.

۲۸- دکتر احمد تفضلی (دی ۷۵) محقق، نویسنده و استاد دانشگاه بود. وی در ۲۴ دی ماه در راه خانه ناپدید شد. جنازه وی همان شب در کنار اتومبیلش کشف شد. جمجمه اش شکسته و استخوان های پا و دستش از جا درآورده شده بود. وی پیگیر پرونده ترور "رضا مظلومان" بود.

۲۹ و ۳۰- منوچهر صانعی و فیروزه کلانتری (بهمن ۷۵) صانعی کارمندی که بر روی اسناد بنیاد مستضعفان کار می کرد به همراه همسرش در ۲۸ بهمن ربوده شدند.

۳۱- ابراهیم زال زاده(اسفند ۷۵) نویسنده و روزنامه نگار و ناشر در ۵ اسفند ماه ربوده شد و در فروردین ۷۶ به قتل رسید. سینه و پشت او را با ۱۵ ضربه چاقو پاره کرده بودند.

۳۲ و ۳۳- فرزینه مقصودلو و خواهر زاده اش شبنم حسینی(آبان ۷۵) با ضربات چاقو کشته شدند.

۳۴- پیروز دوانی(شهریور ۷۷) نویسنده و فعال سیاسی، هنوز اثری از وی به دست نیامده ولی دادگاه رسیدگی به پرونده قتل های زنجیره ای نام وی را نیز در پرونده ثبت کرده است.

۳۵ و ۳۶- حمید حاجی زاده و کارون پسر ۹ ساله اش در (شهریور ۷۷) وی در سی و یکم شهریور در سن ۴۷ سالگی به خاطر اشعار ملی که می سرود در حالی که پسرش را در آغوش داشت با ۲۷ ضربه چاقو به قتل رسید. به کارون نیز ۱۵ ضربه کارد وارد شده بود.

۳۸ و ۳۹- داریوش و پروانه فروهر(اول آذر ۷۷) دبیرکل حزب ملت ایران. این زوج فعال سیاسی ۱۸ و ۲۵ ضربه قلچو در منزل خود به قتل رسیدند. لوازم شخصی و مدارک آنان توسط وزارت اطلاعات برده شد.

۴۰- محمد مختاری (آذر ۷۷) شاعر و نویسنده از فعالان کانون نویسندگان، پس از ربوده شدن با طناب خفه شد.

۴۱- محمد جعفر پوینده (آذر ۷۷) مترجم و از فغالان کانون نویسندگان مانند محمد مختاری به قتل رسید.

۴۲- احمد میرین صیاد(دی ۷۷) استاد دانشگاه.

۴۳- معصومه مصدق (پاییز ۷۷) نوه دکتر مصدق، قاتلان در خانه وی دست هایش را بسته و شکنجه اش دادند. سپس پارچه ایی به حلق او فرو کرده و او را به قتل رساندند. چمدان وی و مدارک شخصی دکتر مصدق پس از قتل وی ناپدید شد.

۴۴- محمدتقی زهتابی (دی ۷۷) مورخ و زبان شناس.

 ۴۵- شیخ محمد ضیایی(دی ۷۷) امام جمعه بندرعباس.

۴۶- دکتر جمشید پرتوی(دی۷۷) متخصص بیماری های قلبی و پزشک احمد خمینی بود. او در منزل خود در همسایگی منزل رییس جمهور به قتل رسید.

۴۷ و ۴۸- جواد امامی و سونیا آل یاسین(دی ۷۷)

۴۹ و ۵۰- مهندس کریم جلی و فاطمه امامی(دی ۷۷)

۵۱- فاطمه قائم مقامی سرمهماندار هواپیما(زمستان ۷۶)

۵۲- دکتر فلاح یزدی (زمستان ۷۷) پزشک آیت الله منتظری که در جلوی چشمان فرزندش به قتل رسید.

۵۳- سعید قیدی از پرسنل نیروی هوایی، جنازه او که با ۳۰ ضربه چاقو به قتل رسیده بود در سعادت آباد پیدا شد.

۵۴- حسین سرشار خواننده ایرانی به جرم خواندن تحریک آمیز "ای ایران ای مرز پرگهر" و دوستی با سعیدی سیرجانی دستگیر و مورد شکنجه قرار دادند به طوری که حافظه خود را از دست داد. وی را در آبادان رها کرده و در تصادفی ساختگی به قتل رسید. 

پی نوشت:

هشدار نسبت به تکرار مجدد ماجرای "سعید امامی"/ سعید مرتضوی کجاست؟

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 14:42  توسط سویدا  |